به وبلاگ شاهرخ خوش آمديد هدف من از ايجاد اين وبلاگ  پيدا كردن دوستان خوبي مثل شما ميباشد از راديوي موزيك 24 ساعته اين وبلاگ غافل نمونيد آرشيو وبلاگ حاوي مقالات خوبي براي شما ميباشدbaraye khandane matlab ha bayad rast click konid va ba'd az zir shakheye Encoding varede ghesmate "More" shavid va az anja Arabic Windows ra entekhab konid.  baraye khandane matlab ha bayad rast click konid va ba'd az zir shakheye Encoding varede ghesmate "More" shavid va az anja Arabic Windows ra entekhab konid. 
Mar 2, 2005
وكيل آرش سيگارچى با وى در زندان رشت ملاقات كرد

12اسفند: وكيل آرش سيگارچى با وى در زندان رشت ملاقات كرد

يكى از وكلاى مدافع آرش سيگارچى با وى در زندان رشت ملاقات كرد و وكالتنامه‌ى تنظيمى را به امضاى وى رساند.
محمد سيف‌زاده  با بيان اين مطلب، اظهار داشت: با توجه به اينكه قرار بود پرونده‌ى موكلم به زودى به دادگاه تجديدنظر ارجاع شود، با ضميمه‌ى اعتراضى به پرونده از رييس شعبه‌ى سوم دادگاه انقلاب گيلان تا روز دوشنبه براى مطالعه‌ى دقيق پرونده و اعلام ساير اعتراضات درخواست وقت كردم.
وى همچنين گفت: برخى از خانواده‌هاى متهمان پرونده‌ى جاسوسان هسته‌يى براى پذيرش وكالت با من تماس گرفتند كه از طرف كانون مدافعان حقوق بشر پرونده به عبدالفتاح سلطانى ارجاع شده است.


Posted at 08:15 pm by shahrokh
Make a comment

Feb 23, 2005
'آرش سيگارچی به چهارده سال زندان محکوم شد'

'آرش سيگارچی به چهارده سال زندان محکوم شد'
 
آرم قوه قضائيه
حکم آرش سيگارچی را شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی استان گيلان صادر کرده است
محمد سيف زاده، وکيل آرش سيگارچی، روزنامه نگار ايرانی از محکوميت موکل خود به چهارده سال زندان خبر داده و اعلام کرده است که نسبت به اين حکم اعتراض خواهد کرد.

آقای سيف زاده که اين خبر را در گفتگو با خبرگزاری دانشجويان ايران اعلام کرده، مشخص نکرده که آقای سيگارچی به چه اتهامی به چنين حبس بلندمدتی محکوم شده است.

اما هادی قائمی، دبير بخش ايران در سازمان ديدبان حقوق بشر به بی بی سی گفته که اتهام اصلی آقای سيگارچی، مصاحبه با راديوهای خارجی است.

آرش سيگارچی سردبير نشريه محلی گيلان امروز در استان گيلان واقع در شمال ايران بوده و حکم محکوميت او را شعبه سوم دادگاه انقلاب اين استان صادر کرده است.

وی که از شانزدهم ژانويه (27 دی) گذشته در بازداشت به سر می برد، پيش از بازداشت نوشته های خود را در وبلاگهايی با عنوان گيله مرد و پنجره التهاب نيز منشر می کرده است.

خبر محکوميت آرش سيگارچی به چهارده سال زندان در همان روزی منتشر شده که گروه تازه تأسيسی با عنوان "کميته حمايت از وبلاگ نويسان" که در آمريکا تأسيس شده، آن را "روز مبارزه برای آزادی مجتبی و آرش" نام نهاده و از وبلاگ نويسان جهان خواسته بود در اين روز وبلاگهای خود را به حمايت از آرش سيگارچی و مجتبی سميعی نژاد، يکی ديگر از وبلاگ نويسان زندانی اختصاص دهند.

 

----------------------------------------------------


دعوت از وبلاگ نويسان جهان برای حمايت از دو زندانی ايرانی
 
تصوير سايت کميته حمايت از وبلاگ نويسان
جامعه وبلاگ نويسان قدرتمند است و شمارشان هر ماه دو برابر می شود
گروهی از فعالان اينترنتی، از وبلاگهای جهان دعوت کرده‌اند تا برای آزادی دو وبلاگ نويس تلاش کنند که در ايران زندانی شده‌اند.

کميته حمايت از وبلاگ‌نويسان که حدود يک ماه از تاسيس آن می گذرد، روز سه شنبه، چهارم اسفند (22 فوريه) را به عنوان "روز مبارزه برای آزادی مجتبی و آرش" نامگذاری کرده و از کسانی که وبلاگ، يا خاطرات اينترنتی می نويسند خواسته است تا در اين روز، سايتهای خود را به همين هدف اختصاص دهند.

آرش سيگارچی، روزنامه نگار و سردبير پيشين روزنامه توقيف شده "گيلان امروز" از روز27 دی بازداشت شده و در شهر رشت زندانی است. او يادداشتهای اينترنتی خود را در وبلاگی با عنوان "پنجره التهاب" منتشر می کرد.

مجتبی سميعی نژاد هم با نام مستعار "مديار" در وبلاگ خود می نوشت. او نخستين بار دهم آبان بازداشت شد و اندکی پس از آزادی، بار ديگر در 25 دی، پس از احضار تلفنی راهی زندان شد. گفته می شود که مجتبی سميعی نژاد 88 روز را در حبس انفرادی به سر برده است.

اقدام "اينترنتی" عليه امنيت

اتهامات اين دو هنوز در رسانه‌های رسمی ايران اعلام نشده‌اند و دستگاه قضايی تاييد نکرده است که بازداشت آنها به دليل وبلاگ نويسی بوده است.

اما محمد سيف زاده، عضو کانون مدافعان حقوق بشر و وکيل مجتبی سميعی نژاد می گويد، اتهامات او با آنچه که در وبلاگش نوشته مرتبط است.

آقای سيف زاده، اتهامات آقای سميعی نژاد را چنين اعلام کرد: توهين به آيت‌الله خمينی و آيت‌الله خامنه‌ای، اقدام عليه امنيت کشور، تبليغ عليه نظام، شايعه پراکنی و انتشار مطالب خلاف واقع، تشويش اذهان عمومی، توهين به مقدسات اسلام، برقراری رابطه نامشروع و تشويق به فساد و فحشا.

هادی قائمی، دبير بخش ايران در سازمان ديدبان حقوق بشر نيز که اين بازداشتها را پيگيری کرده است به بی بی سی گفت اتهام اصلی آقای سيگارچی، مصاحبه با راديوهای خارجی است که به گفته اين فعال حقوق بشر، "نقض صريح حق آزادی بيان" محسوب می شود.

دادگستری استان گيلان برای آقای سيگارچی معادل دويست ميليون تومان وثيقه صادر کرده است. قرار وثيقه آقای سميعی نژاد نيز ابتدا پنجاه ميليون تومان بود که پس از آزادی به 150 ميليون تومان افزايش يافت و او به دليل عجز از پرداخت وثيقه زندانی شد.

اين دو، آخرين نمونه از وبلاگ نويسان و نويسندگان سايتهای اينترنتی هستند که در ادامه برخورد حکومت ايران با رسانه ها بازداشت می شوند.

گروه های حقوق بشر و وبلاگ نويسان در سطح بين المللی سعی کرده اند به وبلاگ نويسان ايرانی کمک کنند.

گروه گزارشگران بدون مرز اکنون در تلاش است به مقام های دولت ايران برای آزادی کليه وبلاک نويسان و ناراضيان اينترنتی فشار آورد.

جولين پين، مدير "ميز آزادی اينترنت" از گروه گزارشگران بدون مرز، مستقر در پاريس، گفت: "آزادی بيان (در ايران) در مقطع فعلی واقعا در خطر است."

وی افزود: "مقام های ايرانی اکنون مدت هاست سرگرم سرکوب رسانه های عادی بوده اند، اما آنها در شش ماه گذشته حمله شديد به مخالفان اينترنتی و وبلاگ نويسان را آغاز کرده اند. اوضاع واقعا جدی است."

"روز آزادی"

پيش از اين، وبلاگ نويسان زندانی از حمايت همتايان ايرانی و جهانی خود برخوردار شده بودند که با نوشتن يادداشتهايی در وبلاگهايشان، امضای طومارهای اينترنتی يا ارسال نامه به مراجع دولتی و جهانی برای آزادی آنها تلاش می کردند.

اما اين بار، کميته حمايت از وبلاگ نويسان کوشيده است تا با اختصاص يک روز به نام اين بازداشت شدگان، فعاليت برای آزادی آنها را تمرکز بيشتری ببخشد.

کرت هاپکينز، مدير اين کميته به بی بی سی گفت: "اميدوارم که اين روز، توجه مردم را بر اين ماجرا متمرکز کند."

تصوير صفحه اينترنتی منشور حقوق وبلاگ نويسان
الن سيمونتی پس از آنکه به دليل وبلاگش اخراج شد، منشور خود برای دفاع از حقوق وبلاگ‌نويسان را منتشر کرد

گروه حمايت از وبلاگ نويسان، فهرستی از اقداماتی که نويسندگان وبلاگها می توانند برای کمک به همتايان زندانی خود انجام بدهند، تهيه کرده است. از جمله اين اقدامات، نوشتن نامه های اعتراض آميز به سفارتخانه های ايران در کشورهای مختلف است.

اين کميته از جامعه جهانی وبلاگ نويسان، که "وبلاگستان" خوانده می شود، خواسته است که هرچه از دستشان بر می آيد انجام دهند تا مردم را نسبت به گرفتاری مجتبی سميعی نژاد و آرش سيگارچی و همچنين ساير "مخالفان اينترنتی" آگاه سازند.

به گفته آقای هاپکينز، حداقل کاری که صاحبان وبلاگها می توانند انجام دهند، اين است که فقط عبارت "روز مبارزه برای آزادی مجتبی و آرش" را در سايت خود قرار دهند.

او با اشاره به شمار روزافزون وبلاگها گفت که همين کار به تنهايی اگر از سوی همه وبلاگ نويسان استقبال شود، می تواند اين عبارت را در بيش از هفت ميليون صفحه بازتاب دهد تا ماجرای بازداشتها در معرض توجه قرار گيرد.

کميته حمايت از وبلاگ نويسان را کرت هاپکينز، وبلاگ نويس آمريکايی تاسيس کرده و الن سيمونتی، وبلاگ نويس و مهماندار هواپيما که نوامبر سال گذشته از کار خود اخراج شد، معاون او در اين کميته است.

او پس از اخراج، يک تومار جهانی به نام "منشور بين المللی حقوق وبلاگ نويسان" به راه انداخته است تا از نويسندگان وبلاگها حمايت کند.

 

Posted at 03:39 pm by shahrokh
Make a comment

Jan 27, 2005
آرش سيگارچي اعتراف کرد: "من نردبان بودم!"

آرش سيگارچي اعتراف کرد: "من نردبان بودم!" طنزنوشته اي از ف. م. سخن

توضيح: در راستاي اينکه بازداشت آرش سيگارچي، - روزنامه نگار شهرستاني - بيش از حد طول کشيده و خبر مشخصي از نامبرده در اختيار نيست، لذا نگارنده حدس مي زند که بازجويان گمنام ِ شهرستان رشت، منتظر دريافت راهنماي "اعتراف نويسي" از مرکز هستند. نظر به اين که ممکن است به دليل مشغله ي زياد دادستاني تهران و وزارت اطلاعات براي اعزام گروه دوم اکيپ هاي قتل نويسندگان و متفکران مخالف در خارج از کشور، نامبرده در بازداشتگاه ِ رشت از ياد برود و اعترافاتش در اذهان عمومي بي اثر شود، لذا ما در اينجا متني را تهيه و خدمت سربازان امام زمان مستقر در لاکان تقديم مي کنيم تا بلکه کار آرش را زودتر راه بيندازند و آن بنده ي خدا هم هر چه زودتر به سر خانه و زندگي اش برگردد.

بسم الله الرحمن الرحيم
من آرش سيگارچي متاسفانه تحت تاثير برخي القائات دوم خردادي و جبهه ي مشارکت و روزنامه بهار، دچار تندروي هايي شدم، و از نوشتن آن مطالب شرمنده و پشيمان هستم و اميدوارم مورد رافت اسلامي قرار گيرم.

من در همين جا تاکيد مي کنم که در طول مدت بازداشتم، تحت هيچ گونه شکنجه و فشاري نبوده ام و بازجويان عزيز و مهربان، مدام مرا مورد رافت قرار مي دادند. حجم اين رافت ِ اسلامي چنان زياد و غير قابل باور بود که من در عرض يکي دو روز دچار تحول عظيم شدم و از کرده ي خود نادم و پشيمان گشتم. من در فضاي زندان با تفکر در کارهاي گذشته ي خود در يافتم که رفتار ما کورکورانه بوده و از من به عنوان نردبان استفاده مي کرده اند. من هرگز نخواستم که نردبان کسي باشم، اما به خاطر يک لحظه غفلت اين حادثه ي شنيع روي داد.

دوستان جوان من، برادران، خواهران، وب لاگ نويسان
مراقبه کنيد که نردبان نشويد. مراقبه کنيد که سوءاستفاده کنندگان سياسي شما را زير پا نگذارند و از روي تان بالا نروند. من از همين جا لعنت مي کنم هر چه اصلاح و اصلاحات است و سلام مي فرستم به هر چه اصول و اصول گرايي است.

کار من در روزنامه ي "گيلان امروز" و وب لاگ منحوس "پنجره ي التهاب" سياه نمايي بود. من چهره ي نوراني و مقدس شوراي نگهبان را سياه نمايي کردم. من چهره ي نوراني و مقدس حضرت آيت الله جنتي را سياه نمايي کردم. من غلط کردم.



من در پيشگاه خداوند توبه مي کنم. من جوان بودم و نفهميدم چطور به دام ِ "م.ت." و "ب.ن." افتادم. من تحت تاثير وب نوشته هاي "م.ا." قرار داشتم. من به خاطر نداشتن تجربه از مردم عذر مي خواهم. کار من فساد و توطئه بود. من در بندر انزلي با قايق موتوري ِ ميرزا حسن، از کنار يک کشتي غربي عبور کردم و از طريق انداختن بطري حاوي نوشته هاي جاسوسي، اطلاعات حساس شهرستان مان را به بيگانگان دادم. در مقابل، از بيگانگان ودکا اسميرنف گرفتم و يک بار هم به من ودکا موسکووسکايا دادند. من گناه خودم را نمي بخشم. رافت بازجويان عزيزم اشک به چشم من آورد و درد زيادي را در خودم احساس کردم. براي رهايي از اين درد گفتم اعتراف کنم و اکنون دردم کمتر شده است و فقط جايش درد مي کند.

من کارهاي بد ديگري هم کردم که قابل انتشار نيست. به من تلفنگرام زدند – چون ما در رشت هنوز اورکات مان نصب نشده است – که مي روي تهران با فلان زن اصلاح طلب رابطه ي جنسي برقرار مي کني. من اسم اين زن و تفلنگرام زننده را نزديکي هاي انتخابات رياست جمهوري افشا مي کنم. من خواستم بروم ولي رحمت الهي نازل شد و اتومبيل در نزديکي هاي منجيل پنچر گشت و من نتوانستم رابطه ي جنسي برقرار کنم.

به من فاکس زدند که به پراک بروم و با "راديو فردا" رابطه برقرار کنم. دو نفر معلوم الحال با من تماس گرفتند و مرا فريب دادند. من پاسپورت نداشتم و از طريق کافي نت "گيلان نت"، کد محرمانه توسط ياهو مسنجر ارسال کردم تا به سيا در آمريکا خبر بدهند که اگر من نتوانستم بيايم لااقل به يکي دو نفر شاعر مدرن ديگر به جاي من پناهندگي بدهند. من خيلي ممنونم از دوستان شاعر خارج از کشورم که وقتي در سوئيت بودم نوشتند من در حلقه ي زيرزميني شعر مي گفتم و اين نوشته، درهاي رافت اسلامي را به شدت به روي من باز کرد و زمينه هاي دگرگوني از تمام ابعاد من جوشيد.

من اين اعتراف به خطا و گناه را داوطلبانه و بدون هيچ آزار و شکنجه اي به دفتر خبرگزاري فارس تحويل دادم و عاجزانه خواستم تا آن را منتشر فرمايند.

آرش سيگارچي
7 بهمن 1383

[وب لاگ ف. م. سخن]


Posted at 11:53 pm by shahrokh
Comments (1)

Jan 26, 2005
سلول انفرادی: مساله این نيست

سلول انفرادی: مساله این نيست


مسعود بهنود

موضوع اصلی ما اندازه سلول نيست، گر يک متر و نيم است و يا سوئيت دلباز. سئوال اينست که اکبر گنجی، ناصرزرافشان، آرش سيگارچی جوانی که جرمش اين است که می نويسد و می گويد، چرا بايد در زندان باشد

ويراستار يک موسسه خبری معتبر و جهانی چند روز پيش تلفن کرده بود و از من می پرسيد که آيا در ايام زندان به سلول انفرادی بوده ام. و چون جواب شنيد که آری، سئوال خود مطرح کرد. اين سلول ها در چه اندازه ای است. گفتم يک متر و نيم در دو متر و نيم، چنان که قطر آن را با سه قدم کوتاه می توان پيمود. بعد دانستم که وی در حال ويراستاری متنی بود درباره سلول های انفرادی در زندان های ايران و قصد داشت خبرش دقيق باشد. همان جا بود که با خود گفتم آيا سلول انفرادی موضوع ماست. آيا می توان خواست سلول انفرادی در زندان های ايران نباشد

اين روزها با بحثی که خانم شيرين عبادی بانوی محترم حقوقدان پيش کشيده اند سلول انفرادی مانند اولين روزهای انقلاب شده است موضوع روز. در آن زمان، سلول انفرادی و شکنجه های جانفرسائی که گفته می شد در زندان های ساواک و کميته ضدخرابکاری اعمال می شود موضوع بحث مردم بود و چنان سخت که مردم اولين منتخبان خود را از ميان کسانی برگزيدند که طول مدت زندانی بودن و شکنجه شدنشان بيش تر بود – البته از ميان زندان ديده و شکنچه شده های مسلمان و وابسته به نهضت اسلامی و گرنه کسانی که همين درد را کشيده ولی از اين گروه بودند نه تنها امتيازی نيافتند که بعدها همان سابقه عليه شان در دادگاه ها موجبی تازه برای محکوميت شد-. زندان چنان عمل منحط و غيرانسانی بود که رهبر انقلاب وعده داد که زندان ها را مدرسه می کند و آيت الله طالقانی از ما خواست که به مهيا شدن موزه اوين ياری برسانيم و هر چه سند و مدرک داريم در اختيار نماينده وی قرار دهيم. شبی که من او را برای ضبط فيلم خاطراتش به زندان اوين خالی از سکنه و سوت و کور بردم. در سلول خودش نشست و حالی گرفت، انگار دلش برای خودش تنگ شد و به شوخی و جدی با اشاره به گرفتاری هائی که همان روزها برای همه پيدا شده بود گفت البته گاهی به نظر می آيد زندان بهتر از بيرون است که ... بماند. اما باری نه آن دغدغه ها که بر جان انقلابيون از زندان انفرادی و شکنجه وجود داشت و در تدوين قانون اساسی هم آثارش پيداست و نه همه ماجراگوئی ها و ابراز نفرت هائی که بر سر زبان ها بود مانع نشد که کوتاه مدتی بعد دوباره زندان ها علم شد که کشوری بی زندان نيست اما مهم تر اينست که باز دگرانديشان و افرادی که مانند حکومت فکر نمی کردند به آن گرفتار شدند.

مقصودم از اين مقدمه اينست که در بحث سلول انفرادی که اين روزها مطرح شده است به نظرم صفت و قيدی جا می افتد و از همين نظر خواست اصلی و اساسی هواداران حقوق بشر ممکن است تبديل به شوخی شود چنان که در بيان مسوولان قوه قضاييه شده است وقتی که به سوئيت های زندان اوين اشاره می کنند و چنانش می گويند که آدمی هوس می کند به خود آن ها پيشنهاد کند که مدتی مرخصی بگيرند و در آن سوئيت ها به رايگان پذيرائی شوند و برای آشکار کردن ارزش کار خود مسوولان را هم چند شبی به آن دعوت کنند. اما اين ها همه شوخی ست و از سرمزاح برای باز کردن کار اصلی از سر.

من واقعيت را از زبان رييس زندان اوين شنيدم زمانی که ما چند نفر – شمس الواعظين و اکبر گنجی و من – در راه بازگشت از اتاق ملاقات و يا ملاقات با وکيل به تصادف زمانی که منتظر مينی بوس بوديم که هر کداممان را به بندمان برساند، در محوطه اوين به هم رسيديم و در حالی که زندان دستور داد که مجال ديدار همديگر را از ما بگيرد به قول رييس زندان اوين نظم را به هم زديم و او را در معضل مواخده فاضی مطبوعات انداختيم. از همين رو به دعوت اين مرد به اتاقش رفتيم و دقايقی درد دلش شنيديم که آدم بدی هم نبود و معلوم شد از نزديکان هيات موتلفه است و اين شغل را نه از سر تخصص که نداشت، بلکه به عنوان شغلی که لابد درآمدش مناسب بود برگزيده و يا به گردن گرفته. کوتاه مدتی بعد از آزادی ما هم برکنار شد. آن جا بود که او ما را گفت زندان را بی انفرادی نمی توان اداره کرد. و نشانی کرد و ما باور کرديم چون به راستی هم در زندان که محل اجتماع بدکارانی است که جامعه از رفتارشان آسيب می بيند کسانی هستند که برای همگان دردسرند. در همان زندان چنان مسائلی می سازند و فتنه ها از وجودشان بر می خيزد که مديريت زندان را جز تنبيه آن ها چاره نمی ماند. آقای ق... برای ما داستان ها گفت که به نظر باورکردنی می آمد که چاره ای جز جدا کردن گردنکشان و بدکاران از ديگر زندانيان نمی ماند.

پس اين که کسی بگويد سلول های انفرادی به سوئيت هایی با وسايل کامل از جمله تلويزيون و کتابخانه و چه و چه تجهيز شده اند، هيچ مايه شوق و تشکر نيست. دست کم برای کسی مانند احمد زيدابادی که در بند عمومی زندان از همبندی و همنشينی با زندانيان بدکار سخت در عذاب بود و خود پيشنهاد می کرد که به انفرادی اش در اندازند، حتما اين سوئيت های با امکانات بهتر از زندان عمومی است. من بعد ها هم به گفته آن مرد [ رييس وقت اوين ] تعمق کردم و از جمله خواندم و ديدم هيچ زندان در جهان نيست که سلول انفرادی نداشته باشد و انداختن زندانيان به آن جا هم از اختيارات اداره زندان است.

اما بحثی که اين روزها مطرح است و بايد باشد زندان – آری اصولا زندان – برای روزنامه نگار و دانشجو و خلاصه کسانی است که حکومت آن ها را به هر دليل دوست ندارد. ما بايد اين بحث را در کشورمان پايان دهيم. در اين راه سلول های انفرادی البته که زجری مضاعف است و با آن ضديت تصميم گيرندگان با انسان و انديشه هايش بيش تر نمايان می شود.

روزگاری گفته می شد که رهبر فعلی جمهوری اسلامی که خود در روزگاران قديم مدتی در زندان بوده است و چند روزی از آن را در سلول انفرادی، حکم داده است که ده روز بيش تر زندان انفرادی در حکم شکنجه است. به همين رو در زمانی که ما از زندان آزاد شده بوديم و به دنبال حکم و دادگاه های – همه قلابی – در راهروهای دادگستری سرگردان بوديم کسانی از محترمين و آزاد انديشان مرا می گفتند نگران نباش که مجلس ششم در حال تهيه طرحی است بر اساس فتوای آقای خامنه ای که هر روز سلول انفرادی، در محاسبه حکم ده روز محاسبه می شود. می گفتند به اين حساب تو مدتی هم طلبکار خواهی شد. من فغانم بلند شده بود از اين استدلال. چرا که انگار گوينده قبول داشت – که کسی نبود قبول داشته باشد – که روزنامه نگار بابت نوشتن مقاله بايد زندانی شود اما مزد سلول انفرادی اش را می تواند بگيرد. امروز هم بر اين نظرم. آمديم و سلول انفرادی را برانداختيم و منتی پذيرفتيم – که من در درست بودن چنين تصميمی ترديد دارم – آن گاه چه پيشرفتی در کار عدل و رعايت حقوق بشر به دست آورده ايم.

به زبان ديگر سلول انفرادی به شرحی که در فيلم ها فراوان ديده ايد در زندان های تمام دنيا وجود دارد، زندان هائی که جای بدکارانی است که جامعه از آزاد بودنشان صدمه می بيند. پس اگر در ايران هم باشد جای عجب و گلايه نيست و ما جامعه مان هنوز بهتر از بقيه جاهای دنيا نشده است. بدکاری را که از وی بوی اشاعه بدکاری و تبانی و گم کردن رد ظلم و جنايت می آيد البته که بايد از ديگران جدا کنند. اما دانشجوئی را که در جلسه ای شرکت کرده و يا در انجمن دانشگده شان عضو بوده و يا در نشريه دانشجوئی مطلبی نوشته نبايد به زندان انداخت، روزنامه نگاری که کاری جز نوشتن مسالمت جويانه ندارد، نبايد به زندان انداخت و يا فعال سياسی که تنها سخن خود را به قصد اصلاح جامعه گفته است نبايد با بدکاران همنشنين کرد چه رسد که از همان بدکاران هم جدايش کنند و چشم بسته به سوراخی درش اندازند.

عدالتی که بنيادش بر تبعيض است که پرداختن به اجزايش کاری بزرگ نيست.

تا سخن خود را از کليت نجات داده و مدلل کرده باشم چون از پرونده ديگران خبر مستقيم ندارم – گرچه در کليت همه بدتر از پرونده من بود – از همين پرونده مثالی می زنم. مقاله ای نوشته بودم خطاب به اوپوزيسيون خارج از کشور و به آن ها انتقاد کرده بودم که شرايط و تحولات کشور را درست دنبال نمی کنند و نمی دانند، در آن مقاله جمله ای هست چنين " فراموش می کنند که بيست سال گذشته و از جمله آن جوان سيه چرده جنوبی امروز پيشينه بيست سال فرماندهی ارتشی بزرگ و هشت سال شرکت در جنگی خونين دارد و در ضمن دکترا گرفته و خود در دانشگاه اقتصاد سياسی درس می دهد" در اين جمله بی دادستان توهين به محسن رضائی فرمانده سابق سپاه پاسداران ديده بود. خنده تان نمی گيرد آيا.

جمله ای داشتم در مقاله ای درباره موضوع آن روزها که گفته منسوب به فرمانده سپاه پاسداران بود که " دست می زنيم و زبان می بريم" من به بيانی که هرگز در آن تعرض و تندی نبوده نوشتم " برای کسی که مهربانی از رويش می بارد، نقل کردن اين که دست می زند و زبان می برد که جمله ای است مخصوص پول پوت و صدام و ديگر سياه رويان تاريخ کاری درست نيست" برای اين جمله به اتهام توهين به مقامات چهار ماه حبس برای من بريدند، و هر چه در دادگاه و بازجوئی ها گفتم اگر اين جمله خوب بود چرا سپاه پاسدران تکذيبش کرده و از روزنامه ها شکايت کرده است، کسی گوش نداد و سخت ترين دشنام ها را در روزنامه هايشان بابت همين شنيدم و بابت همين جمله فيروز اصلانی به عنوان وکيل مدافع سپاه در دادگاه روزنامه جامعه به مدير روزنامه گفت بچه مسلمان توهين کسی را به فرمانده سپاه چاپ کردی که [...] است و از خارج از کشور خانوم به داخل وارد می کند" بعد ها که از او پرسيده بودند اين چه بود فرموده بود مگر نخوانده ای " بهتوهم" را که به معنای آن آمده است در کتاب مقدس که به دشمن اول بهتان بزن و بعد نابودش کن.

حالا خواهش می کنم دقت کنيد به جمله ای از کيهان هم امروز که پنجشنبه اول بهمن سال 83 باشد "تبديل شدن يك شبه بعضي از مسئولان كشور به امپراتور ثروت، از روابط ويژه آنها با توزيع كنندگان ثروت و امكانات ملي و دست بردن در سهم ملت ناشی می شود و جز تبعيض نهادينه شده در مديريت كشور نيست. بيهوده نيست ... مردم می گويند وقتي اينها( بالايي ها) مي خورند، چرا ما[ پائينی ها] نخوريم..."

تصور می کنيد که اگر چنين جمله ای در نوشته ای از زيدآبادی و يا نبوی و يا من بود چند ماه بايد زندان می شديم. به باور من جملاتی که از همه ما ها در دادگاه ها نقل شد در هيچ نقطه جهان باعث گرفتاری نويسنده آن نمی شد ولی اگر چنين اتهامی که کيهان نوشته است در هر کشور آزادی هم بر قلم نويسنده ای می آمد احتمال داشت که از وی شکايت و او محکوم شود. و از اين مثال ها هزاران است. توهين هائی که در همين سال ها به نفر دوم کشور، به نمايندگان مردم، به روزنامه نگارانی دگرانديش و به اصلاح طبان شده است در روزنامه های کيهان و رسالت و نشريات وابسته به مصباح يزدی، در هر جای دنيا گرفتاری داشت. اتهاماتی که بدون پايه و اساس به افراد از هر طبقه در روزنامه های وابسته به حکومت می شود از شمار خارج است و گاه چنان است که به راستی بهت آور می نمايد به زبان آوردن فرمايشان امام جمعه اروميه، آيت الله خزعلی و نويسندگان منصوب به دفتر رهبری، ولی عدالتخانه آيا نظری به آن ها دارد.

پس حتی نمی توانند گفت که اندازه و معيار عدالت و سخت گيری در جمهوری اسلامی برابر با کشورهای ديگر نيست و سقف و خط قرمزی است مصوب و قانونی که به جهت پاک نگاه داشتن جامعه از تهمت و افترا بايد مراعات شود. نه، حکايت در آن است که گروهی تمام ميليون ها ايرانی را دشمن خود و منافع و آرمان های خود می دانند و به دنبال بهانه ای برای حذف آنانند. سلول انفرادی گوشه کوچکی از اين بحث است. اگر پارلمان اروپا اين ظرائف را نمی بيند و يا لزومی در رعايت آن ها در خود احساس نمی کند ما که نبايد به اين دام در افتيم.

اشاره ام به اين است که درقطعنامه اخير پارلمان اروپا عليه نقص حقوق بشر در ايران در ضمن فهرستی که هميشگی است از بستن روزنامه ها ، زندانی کردن بی محاکمه و محاکمات بی وکيل مدافع، شکنجه و آزار و مانند اين ها به مواردی از آزادی روابط جنسی هم اشاره شده است. نتيجه آن که کيهان سرخط داد و روزنامه ها و صدا و سيما يک هفته است به مردم خبر می دهند که پارلمان اروپا به جهت غيرتمندی ما و مخالفات با زنای محارم، جمهوری اسلامی را محکوم کرده است.

درست شبيه به همين خواهد شد وقتی که نماينده حقوق بشر جهانی به تهران می رود و از روی نسخه ما از سلول انفرادی را نشانه بی عدالتی می گويد. در اين حال نمايندگان قوه قضاييه وی را به زندانی می برند و در آن جا بدکارانی را که فراوانند نشان می دهد که حتی زندانيان عادی را آزار می دهند، در زندان مواد مخدر می آورند، به زندانيان ديگر تجاوز می کنند، در زندان چاقو می کشند و ... و به آن ها می گويند چنين کسانی در سلول انفرادی هستند. شما به جای آن بازرس باشيد جز اين که در گزارش خود بنويسيد که در مورد سلول انفرادی توضيحات قانع کننده ای داده شد و از دستور کار حذف گرديد، چه می کنيد.

موضوع اصلی ما اندازه سلول نيست، گر يک متر و نيم است و يا سوئيت دلباز. سئوال اينست که اکبر گنجی، ناصرزرافشان، آرش سيگارچی جوانی که جرمش اين است که می نويسد و می گويد، چرا بايد در زندان باشد. چرا خانم ها مهرانگيز کار، شيرين عبادی و شهلا لاهيجی به زندان و از اتفاق به سلول انفرادی افتادند. انصافعلی هدايت که جرمش فاش و عيان گفتن است، يوسفی اشکوری که جرمش شرکت در کنفرانسی علنی و ابراز نظر و يا اداره دفتر نشر آثار دکتر شريعتی ست، و روزنامه نگارانی که به تازگی از جبس با وثيقه آزاد شده اند و امروز شرح ماجرايشان بر سر زبان هاست ، چرا به زندان رفته اند و می روند. نگرانم که اين در هياهوها گم شود و يا عادی و نهادينه شود انگار که اميد و حنيف و شهرام و روزبه و فرشته و آرش بايد به زندان می رفتند اما لازم نبود به سلول انفرادی افتاده شوند.


[سايت مسعود بهنود]



Posted at 07:29 pm by shahrokh
Make a comment

Jan 24, 2005
بازداشت سيگارچي



ما با آرش و آرش ها هستیم




             0000000000000000000000000000-------------***------------0000000000000000000000

هيات مديره انجمن صنفي روزنامه‌نگاران: بيان شفاف دلايل بازداشت سيگارچي و هدايت از سوي قوه‌ي قضاييه، ايسنا


------------------------------------------                                        --------------------------------------------                     


آرش سیگارچی، طعمه و قربانی تازه! کوروش گلنام

اگر سران دولت پنهان درس آموزی داشتند و از رویدادها و موج نفرت از رفتارهای ضد انسانی خود در درون و برون از مرزها می آموختند، امروز نه مجبور بودند پنهان حکومت کنند و بی پاسدار و نگهبان قدمی بیرون نگذارند و نه اصولن چنین "جمهوری" اسلامی فتنه گر، آشوب طلب و زور گویی بر پا بود. ابراهیم نبوی چه زیبا گفته است که:

"حالا مرتضوی شبیه مجرمی در حال فرار است که شناسایی شده است و مجبور است برای نجات خودش روز به روز قربانیان بیشتری بگیرد. مطمئنم که خودش شبها رویای مرتضوی نبودن را می بیند، اما با مرتضوی بودن چه کند؟" (1)

اما این تنها مرتضوی نیست که مجرم شناسایی شده است و رویای نبودن خود را دارد. این تنها او نیست که برای فرار از چنگال عدالت و نجات جان خویش هر روز به قربانیان بیشتری نیاز دارد. علی خامنه ای و همه دولت پنهان نیز چون او مجرم و پیش از آغاز کار و خودفروختگی آدمی چون او، شناخته شده بوده اند. آنها از همآن زمان که سینما رکس ابادان به آتش کشیده شد، برای گریز از چنگال عدالت و نجات خود، روند سرکوب و کشتار را دنبال کرده اند. این روند امروز که دست های آنها برای همه رو شده است به شیوه های پیچیده تر ی انجام می گیرد. همه می دانیم که در هفته گذشته نازنین شهیدی(شاعر) پس از جشن ادبی کارنامه در تهران و پس از خوردن شام در مهمانی پس از آن، به شکلی بسیار مشکوک و ناگهانی در گذشت و به فاصله دو روز پیکر های بی جان سه دختر خبر نگار: النا درخشان و خواهرها شیوا وشهلا شکاری، بترتیب خبرنگاران روزنامه های افتخار و شرق در خانه ای در تهران نو یافته شد. ظاهرن می خواسته اند شکل حفگی در اثر گاز به آن به دهند اما اولین بر رسی های پزشکی قانونی سخن از آثاری از "خفه کردن" آنها دارد! اگر به آگاهی های بیشتر نیاز باشد مسلمن باید از شبح سعید اسلامی یعنی قاضی سعید مرتضوی و همکار محترمش آقای عنکبوت(حسین ش.) پرسید. و اگر بازهم به آگاهی های بیشتر نیاز بود، هیچ منبعی امین تر و درست تر از بیت رهبری، که کانال اصلی دولت پنهان است، نیست.




در این شرایط بحرانی، یکبار دیگر باید به سردمداران رژیم هشدار داد که آقایان شما چنان بد نام و بد سابقه هستید که هر گونه رویدادهایی از این گونه برای هر اهل اندیشه و تفکر و کوشنده سیاسی، اجتماعی، فرهنگی در ایران روی بدهد، همه نگاه ها به شما در دولت پنهان و گماشتگان خشک مغز و خونریز شما دوخته خواهد شد. پرونده زور و ستم وقلدری و جنایت های خود را هر روز سنگین تر نکنید و از خشم مردم بترسید.
آرش شکارچی قربانی تازه خانه اشباح و خانه عنکبوت است. مردم جهان، سازمان های حقوق بشر و خبرنگاران در سراسر جهان از رویدادها با خبر و بیدار هستند و هر دقیقه از اسارت او را دنبال می کنند. هم چنان که پی گیر اسارت دیگر خبرنگاران، نویسندگان و کوشندگان فکر و اندیشه در ایران هستند. از همآن آغاز دستگیری و اسارت آرش سیگارچی، هم جون دیگر اسیران بی گناه، "جمهوری" اسلامی و دولت پنهان مسئول هر رویداد، آسیب و خسارت جسمی،روحی، حرفه ای و مالی به آنهاست. آدم دزدان و آدمکشان روزی در برابر عدالت قرار گرفته و باید پاسخ گوی این آعمال ضد انسانی خود باشند.

 ******************************** ************************************ ****************************       


وثيقه آرش سيگارچی را تامين کنيد

دوستان اصلاح طلب! آقای معين، آقای خاتمی، آقای آرمين، آقای مزروعی، آقای تاجزاده، آقای نبوی آقای...!

ديروز، ما برای امروز شما هم صدا شديم و حامی. امروز اين شما هستيد که بايد برای فردای آرش و ما و حتی خودتان دست ها را بالا بزنيد. اين فرصتی است تاريخی برای شما تا اثبات نماييد که با مردميد و در جبهه مردم. اين فرصت طلايی و اين موقعيت عالی را نه از خود دريغ کنيد، نه از آرش و نه از مردمی که دلسردی آنها مساوی است با شکست اصلاحات.

به شما اطمينان می دهيم که تامين وثيقه آرش سيگارچی و مهيا نمودن شرايط آزادی او گام بلندی خواهد بود برای حفظ آخرين و تنها پايگاه اصلاحات از جانب شما. هشت سال فرصت سوزی کافی است! اين آخرين فرصت ها را ديگر نسوزانيد!


دوستان بياييد همه با گذشتن اين مطلب در وبلاگ هايمان صدای خود را رساتر نماييم. بياييد به نيروی عظيم اين اتحاد که حاصل آنرا چند بار تجربه کرده ايم ايمان بياوريم و يکبار ديگر و اين بار برای آزادی آرش سيگارچی دست در دست هم دهيم. می دانم که بسياری از شما با اصل درخواست از اين گروه از اساس مخالفيد. ولی تمنای من اين هست که شرايط را بسنجيد و بدانيد که اين سريع ترين و آسان ترين راه است برای رسيدن به هدف، يعنی آزادی آرش عزيز. پس شما هم اين فرصت طلايی را از خود و آرش دريغ نکنيد.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// /////

روزنامه نگاری دیگر در بند

فرین عاصمی

کيوان همه چيز را نوشت. من حرفي ندارم بزنم جز احساس همدردي با آرش سيگارچي براي اينکه به جرم بيان حقايق دستگير شده و احساس تاسف براي اينکه بازيچه افرادي شده که در پي دريافت پناهندگي هستند و بی توجه به عواقب رفتارهای ماجراجویانه شان ، با کودکانه ترین روشها سعی می کنند در راه حل مشکلات شخصی شان، دیگران را آلت دست کنند .
نيازي نمي بينم به نامه يي که کودکانه من و کيوان را متهم کرده پاسخي بدهم و فکر می کنم مثل روز روشن باشد که پاسخگوی این وضعیت رسانه ای نیست که حقايق را بيان مي کند و به دنبال رسالت ذاتی اش یعنی اطلاع رسانی است . پاسخگو بايد حکومتي باشد که فردي را به بهانه بیان نظرات و دیدگاههایش دستگير مي کند.
افسوس زمانی بیشتر می شود که کسانی با برچسب شاعری ، جنجال سازان اینترنتی می شوند ؛ می گويند شاعران وارث آب و خرد و روشني اند...امان از زماني که مشکلات پناهندگي جاي خرد و روشني را بگيرد.امان از زماني که ميل به انتقام شخصي و کودکانه جاي خرد و روشني را بگيرد. اميدوارم آرش سيگارچي هر چه زودتر آزاد شود تا برخي حقايق روشن شود .

* انجمن دفاع از آزادي مطبوعات آزادي بي‌قيد و شرط آرش سيگارچي را خواستار شد

* پوشش کامل مجيد زهري از معترضين به بازداشت آرش سيگارچي

* اعتراض سازمان گزارشگران بدون مرز به بازداشت آرش سيگارچي

آقاي خامنه يي آرش را آزاد کن - ملا حسني کانادايي






Posted at 08:49 pm by shahrokh
Make a comment

Jan 22, 2005
بت ها مُرده اند ، آرش تنهاست

بت ها مُرده اند ، آرش تنهاست ...

سکوت کرده ایم ، بی دلیل ، بی جهت ... وقت شعار که باشد ، همگی از همدیگر سبقت می گیریم برای پاره کردن گلویمان و در این بین چند نفر را هم زیر دست و پا له می کنیم ، اما وقت عمل که باشد پشت دیوارهای ترس و بی تفاوتی سنگر می گیریم و بی شرمانه سکوت می کنیم .
"
آرش سیگارچی" در بازداشت به سر می برد و آنچه از واکنش روزنامه نگاران و بلاگرها نصیبش شده است ، تنها سکوت بوده است و بس ...
حق
آرش این نیست ، وبلاگستان فارسی دارد به آرش جفا می کند ؛ ای کاش آرش هم تهران بود و چند دوست آقازاده داشت تا برایش هوار بکشند و سینه چاک کنند و امضا جمع کنند .
همه خودشان را به کوچه علی چپ می زنند ، یکی اظهار بی اطلاعی می کند و آن دیگری صحت خبر را زیر سئوال می برد تا مبادا مجبور به واکنشی شوند که برایشان آب و نانی ندارد ، صفت قهرمان به ایشان تعلق نمی گیرد و کسی برایشان دسته گل اعتذار نمی فرستد .
آنهایی که قلمشان به واسطه نامشان در وبلاگستان اعتباری دارد خود باید احساس وظیفه می کردند ، مقاله ای ؛ واکنشی ؛ حرفی شاید مانع این می شد که وثیقه ای سنگین کورسوهای امید به آزادی آرش را هم خاموش کند ...
این سکوت یک زنگ خطر است ؛ وقتی با آرش سیگارچی با آن سابقه مطبوعاتی اش اینگونه برخورد می شود ، سکوتی که در پی دربند شدن آنهایی که نامشان در وبلاگستان آنقدر بزرگ نیست که تیتر همه رسانه های خبری شود ، به مراتب وحشتناک تر و سنگین تر از این سکوت خواهد بود ... این سکوت بوی مرگ می دهد ... پروانه ها را یکی یکی با سوزن ته گرد به صلیب می کشند و حاصل همه سکوت است ، سکوت ...

پی نوشت :

آنچه در پی می آید ، واکنش هایی است از آنهایی که دغدغه داشتند ...!

جناب
بیژن صف سری - آرش سیگارچی ، هم قبیله ای در بند
جناب مجید زهریچرا عدّه‌ای از آرش سيگارچی حمايت نمی‌کنند؟
مسعود برجیان ؛ وبلاگ پیام ایرانیان - آرش سيگارچي در بند بي‌مهري اسطوره‌هاي دنياي مجازي
مبارکتان باد اين بهمن در بند!
پارسا صائبی ، وبلاگ گروهی فانوس - بشکنيم اين سد را
ف.م. سخن: «تقديم به آرش سيگارچی، روزنامه‌نگار و وب‌لاگ‌نويس زندانی» و «آرش را می‌شناسم»
سام‌الدّين ضيائی: «...
درباره آشنا‌ی نا‌آشنایی به نام "آرش سیگارچی"»
حسن درويش‌پور: «
دلم تنگ است!» و «آخرين خبر از بازداشت آرش سيگارچی»
اعتراض "گزارشگران بدون مرز": «
Journalist and weblogger arrested»
خيابان شماره 11: «
برای آزادی آرش سيگارچی تلاش کنيم»
کيوان حسينی: «
آرش سيگارچی گرفتار است»
علی‌رضا تمدّن: «
حمايت از آرش وظيفه تک تک ما است»
هوشنگ دودانی: «
آرش سيگارچی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نويس دستگير شد»
مزدک کاسپين: «
عنکبوت‌ها و تارهای تنيده بر سقف خانهً مادری» و «جمهوری فساد و فقر و جنايت»
شبح: «
هنوز نفهميده‌اند انديشه زندانی شدنی نيست!»
کوروش ضيابری: «
ايمان امروز به نشانه‌ى همدردى با آرش سيگارچى، سياه می‌پوشد»
پرويز: «
کمان آرش را به او برگردانيد!»
ناشناخته‌ها: «
پاره پاره»
شبح: «
هنوز نفهميده‌اند انديشه زندانی شدنی نيست!»
ذهن آبی: «
آرش سيگارچی هم زندان رفت»
ايران پرس نيوز: «
بيانيه گزارشگران بدون مرز»
نی‌لبک: «
آرش سيگارچی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نويس دستگير شد»
نانا: «
آرش سيگارچی»
خبرنامه گویا
آژانس خبری کوروش


این خانه سیاه است

آرش سيگارچي زنداني شد

نامه به رياست انجمن جهانی قلم
 

سه شنبه ٢۹ دی ١٣٨٣ – ١٨ ژانويه ٢٠٠۴

ریاست انجمن جهانی قلم
آقای جری کروسا

با سلام و احترام به اطلاعتان می‌رسانیم که آرش سیگارچی روزنامه نگار و نویسنده‌ی ایرانی و یکی از همکاران ما در حلقه‌ی ادبیات زیرزمینی ایران در روز هجدهم ژانویه به حکم یک دادگاه محلی و تنها به دلیل چند مصاحبه با رسانه‌های خارج از ایران، دستگیر و روانه‌ی زندان شده است. متن خبری که به دست ما رسیده است چنین است:
آرش سيگارچی سردبير روزنامه گيلان امروز طی حکمی به زندان لاکان رشت منتقل شد
آرش سيگارچی روز يکشنبه نيز به دادگاه احضار شد و ادامه اين دادگاه به امروز(دوشنبه) موکول شد. از اتهامات آرش سيگارچی می توان به مصاحبه با راديوفردا و بی بی سی اشاره داشت. آرش سيگارچی هم اکنون در زندان لاکان به سر می برد و احتمال افزايش مدت زمان زندانی شدن وی زياد است.
آرش سيگارچی متولد سال ۱۳۵۷ رشت است. سيگارچی مدت ۳ سال است که سردبير روزنامه گيلان امروز است . هم چنين وی عضو انجمن روزنامه نگاران ايران و عضو روزنامه نگاران بدون مرز جهان است.

نیازی نیست که از این دستگیری به عنوان سندی دیگر برای نقض حقوق بشر در ایران و عدم آزادی بیان یاد کنیم، زیرا در جهان امروز شاید کمتر کسی را بشود یافت که به این امر باور نداشته باشد،ایران کشوری‌ست که بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است و به عنوان یکی از بدترین نمونه‌ها در جهان از آن یاد می شود. از آرش سیگارچی نامه‌ای به دستمان رسیده بود که به یادگار در آرشیو مانیها باقی مانده است و با آنکه او این نامه را برای مریم هوله نوشته‌ است و خود تاکید کرده که برای انتشار نوشته نشده، اما حاوی حقایقی است که فکر می‌کنیم لازم است امروز که در بند است، منتشر شود. به ویژه اینکه نامه به روشنی نشان می‌دهد که او از مدتها پیش به اینکه چه وقایعی در انتظارش است، آگاهی داشته و با این وجود به راهش ادامه داده که این نشان از شرافت حرفه‌ای و انسانی او و روح آزادی‌خواه اوست و گذشته از آن در این نامه دلایل دستگیری و زندانی شدن‌اش را از زبان ِ خودش خواهید شنید. تنها به دلیل شرایط او و به دلیل اینکه مبادا انتشار این مطالب باعث وخیم‌تر شدن شرایط او شود، برخی از نکات و واژه‌ها را از نامه‌اش حذف می‌کنیم:
«- من آرش سیگارچی هستم. روزنامه نگاری که بعد از اردیبهشت سیاه 79 به شهرم رشت بازگشتم. راستش تا تهران بودم خیابان 25 گیشا و عموی 78 ساله ام میزبانم بود او هم بعد از کلی حمالی اش مرد و من بی خانه مان و البته بی پول فقط می توانستم در روزنامه بهار کار کنم. هر چند حقوق کفاف نمی داد اما مهم نبود باید می ماندی کار می کردی . آن افتضاح ... که انجام شد و تغییر قانون مطبوعات را با نامه حکومتی لغو کرد من و بهار با هم تعطیل شدیم.
بله ، آمدم رشت. سه ماه بیکاری و عاقبت یک خبر خوب . هفته نامه ای در گیلان که در زمان انتشار روزنامه صبح امروز ، ضمیمه استانی آن را با عنوان گیلان امروز انتشار می داد خود امتیاز ستانده و قرار است روزنامه شود.
آمدم آنجا . هر چند رشتی بودم اما غریبه به حساب می آمدم بنابراین شدم یک خبرنگار ساده.
هنوز 30 شماره در نیامده بود که سردبیر روزنامه فهمید اینکاره نیست. درست چهار سال پیش بود. رفتم به مدیر مسوول گفتم من روزنامه‌ات را در می آورم . یک برگ چک از فک و فامیل برای ضمانت ، شد اعتباری تا شروع کنم . اعتراف می کنم هیچ نمی دانستم. خب ، تقصیری نداشتم کارم در تهران دو ساعت در پارلمان بود با نوت بوک و دم و دستگاه . مرا چه به چاپ و زینک و لایی زدن روزنامه . یکسالی گذشت تا کار را یادگرفتم . 70 عنوان کتاب خواندم چند تایی ترجمه کردم. شاید کتاب تیتر نویسی که من از انگلیسی ترجمه کردم اولین کار در این باب باشد که بزودی آن را در ایران چاپ خواهم کرد.
به هر حال مدیر مسوول هم از سال 80 مرا کرد سردبیر روزنامه گیلان امروز . امروز بعد از گذشت 4 سال - دقیقا امشب گیلان امروز چهار ساله می شود- بهترین روزنامه گیلان را انتشار می دهم که البته مدیران وزارت فرهنگ معتقدند بهترین روزنامه محلی کشور است .
من حالم از همه ی آنهایی که برای رسیدن به اهداف سیاسی روزنامه ها و روزنامه نگاران را نردبان کردند بهم می خورد. شاید اگر آنها نبودند امروز وضع فرهنگ کشور بهتر از این بود . چرا در ایران یک روزنامه هم به تیراژ یک میلیون نسخه در روز عادی نرسیده است؟
جامعه ی ما 15 میلیون دانش آموز دارد بنابراین باید تیراژ کتاب کودک در اینجا 150 هزار نسخه برای هر عنوان باشد. خودمان را به یاد داری ؟ نسل 57 را می گویم. هنوز الفبا را بلد نبودیم حفظ کردن پایتخت کشورها جزو آموزش های اساسی بود و کلاس سوم دبستان عشق خواندن دایره المعارف . کلاس پنجم با تن تن و میلو طی می شد و راهنمایی فصل خواندن رمان های ژول ورن. دبیرستان که می رسیدیم شعر و البته رمان های علمی آیزاک آسیموف . پس چرا بچه های این دوره نمی خوانند.
راستی مریم هوله عزیز . چرا در کشوری که 35 هزار شاعر نو پرداز دارد تیراژ کتاب های شعر هزار نسخه است که البته 200 نسخه معمولا برای جلو افتادن از سهمیه کاغذ کمتر چاپ می شود؟ در فرانسه ی بعد از جنگ هر کتابی که چاپ می شد 40 هزار حداقل می فروخت اما ما با این همه آداب کهن ، فرهنگ و هزار قلمبه دیگر بویی از توسعه نبرده ایم.
همین آقای... که نوروز پیش من بود می گفت اینجا کتاب من را هزار نسخه چاپ کرده اند حال آنکه من اگر یک داستان کلاسیک ایرانی را در آلمان ترجمه کنم حداقل 20 نسخه منتشر می شود !
بنابراین به من اجازه بده از همه ی آنها که نگاه شان به فرهنگ ناب نیست متنفر باشم.
بی بی سی و رادیو فردا دو رسانه ای هستند که یقینا با اغراض سیاسی تاسیس شده اند. با بی بی سی کمتر ارتباط دارم اما کیوان حسینی و فرین عاصمی بیشتر از پراگ برایم تماس می گرفتند. شاید بخشی از برخورد اخیری که با من صورت گرفت به ارتباط با این دو نفر بود. در حقیقت بخش اعظم اتهامات من ارتباط با رادیو فردا بود. جالب است که بدانی بخشی هم مربوط به سوتی هایی بود که در زمان پخش مصاحبه های من صورت می گرفت. من با اسم مستعار مصاحبه می کردم اما یکهو مصاحبه ای که با اسم آرش سیگارچی انجام شده بود پخش می شد.
باور کن هیچ امیدی به آنها نداشته ام و ندارم. هر چند که بدم نمی آید در یک رسانه فراگیرتر از روزنامه ام مثل رادیو همکاری کنم اما مطمئن باش ماندن در ایران هنوز برای من جایگاهی مهم دارد . یاد گلشیری عزیز به خیر. شبی رادیو فرانسه بین او به عنوان دبیر کانون ایران در داخل و دبیر کانون خارج از کشور مناظره ای گذاشته بودند . آنچه گلشیری را در این مناظره سر بلند کرد این دفاع بود که بابا من می خواهم برای آنچه می نویسم مخاطب داشته باشم . من می خواهم فارسی بنویسم برای مردم ام. نمی خواهم به شما که آنطرف هستید خرده بگیرم اما اینجا ماندن لازم است . حیف که نمی گذارند.
به بحث اصل ای بر می گردم. من انتظاری از رادیو ها ندارم اما بد نیست جنبشی شکل گیرد که آنها را با حقوق شان در قبال مایی که در ایران با هزاران خطر در گیریم ، آشنا کند.
من در مقطعی ایستاده ام که باید از کشور خودم بروم. اما نمی توانم . به من پاسپورت نداده اند و نمی دهند. تا پیش از این به من گفتند که یک هفته دیگر بیا و هر دفعه همین جواب . اما الان می گویند تو در دادگاه انقلاب پرونده داری . ما به تو پاسپورت نمی دهیم . می گویم خب این را بنویسید ، می گویند این کار را هم نمی کنیم. سعی کردم صدایشان را ضبط کنم دیدم نمی شود.
می دانی برای خروج از کشور به پاسپورت نیاز است . دوستانی در ... منتظرم هستند اما همه ی اینها منوط به اخذ پاسپورت است. عبور قاچاقی یا پاسپورت تقلبی هم ...
پرونده ای که برایم درست کرده اند یک هواست. قرار است در دادگاه انقلاب مطرح شود اما .... ما که با آقایان کنار آمده است حکم سردبیری ام را لغو کرده است. هر چند در روزنامه سردبیر خطابم می کنند اما حق نوشتن واژه سردبیر در روزنامه ، کتیبه ، ستون ها و پای مطلبم را ندارم.
وقتی به ... معترض می شوم که چرا اینگونه ناجوانمردانه با من در نبردید می گویند که شاید ... به این نتیجه رسیده که دیگر تو سردبیر نباشی . وقتی به ... واقعیت را می گوید و اینکه اگر تو را به عنوان سردبیر معرفی کنم گفته اند لغو امتیاز روزنامه حتمی است.
من چرا در این مملکت بمانم. در ایران از دانشگاه اخراج شدم. . کارم را محدود کرده اند و حالا که دارند خفه ام می کنند. ...
سرت را درد آوردم ، می دانم. حرف زیاد است اما خستگی کار روزانه و البته شرمندگی از گرفتن وت شما اجازه نمی دهد دیگر ادامه بدهم.
چون کامپیوتر خانه ام را در بازرسی از منزلم برده اند از کافی نت این را برایت نوشتم بنابراین به خودت ببخش که ویرایش نشده است.
این نامه برای پابلیش نیست فقط برای مریم هوله است. در ضمن هزارتا سلام به هوم عزیز هم برسان .....
آرش سیگارچی - رشت
Oct / 2004/ 17»
و در نامه‌ای دیگر که پس از یکی از بازداشت هایش نوشته است:
« شاید دلایل مظلومیت من در بازداشت اخیر دو مورد باشد: اول اینکه در رشت زندگی می‌کنم و بنابراین شهرستانی بودن من کمی مرا از کانون ِ خبر دور می کند،وگرنه من،شهرام رفیع زاده و روزبه ابراهیمی هرسه گیلانی هستیم که آنها در تهران بودند و من در رشت و دیدی که چه پوششی در مورد آنها صورت گرفت! من هم با توجه به اصل ماه پشت ابر نمی‌ماند بالاخره خبرم از طریق رضا معینی نازنین-گزارشگران بدون مرز- افشا شد وگرنه من اینجا در فشار شدیدی هستم.»
آرش سیگارچی همسن انقلاب است، بیست و پنج سال دارد ولی از موفق‌ترین روزنامه نگاران و فعالین عرصه‌ی ژورنالیسم است. پایداری و ایستادگی‌اش در راه تلاش برای آزادی بیان و خبررسانی و اعتقاد زیبایی که به کار فرهنگی ناب دارد، قابل ستایش است. پیش ازین نیز بارها قصد داشته ایم که درباره‌ی فشارهایی که آرش عزیز با آنها دست و پنجه نرم می‌کرد چیزی بنویسیم،کاری بکنیم... اما تنها و تنها تشدید این فشارها که ممکن بود عکس‌العملی در برابر اقدامات ِ ما باشد ازین فکر منصرف‌مان می‌کرد... اما امروز دیگر آرش در بند است! و باید کاری کرد...
در اینجا لازم می‌دانیم که مطلبی را با آن بخش از ایرانیانی که در رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور فعالیت می‌کنند، گوشزد کنیم، برخی از این دوستان گویی هیچ اطلاعی از وضعیت داخل کشور ندارند یا ترجیح می‌دهند که نداشته باشند و وضعیت کسانی را که در داخل کشور زندگی!! می‌کنند را در نظر نمی‌گیرند. لطفن به این موضوع توجه کنید که آنچه شما گاهی به عنوان اشتباه ِ کوچک ِ اداری یا کاری!می‌پندارید برای کسانی که آنسوی مرز زندگی می‌کنند بهای سنگینی در پی دارد. در نامه‌ای که آرش سیگارچی برای ما نوشته ‌است به این نکته دقیقن اشاره شده است که چگونه بی مبالاتی ِ دوستان ِ رادیو فردا به زندانی شدن‌اش انجامید. همانطور که او اشاره می‌کند: «من انتظاری از رادیو ها ندارم اما بد نیست جنبشی شکل گیرد که آنها را با حقوق شان در قبال مایی که در ایران با هزاران خطر در گیریم ، آشنا کند.» ما نیز اعتقاد داریم برای این روشنگری حرکتی لازم است. به رسانه هایی که در این پرونده دخیل بوده اند، خصوصا رادیو فردا هشدار می دهیم که آنها مسئول هر جنایتی هستند که جانیان رژیم اسلامی ممکن است در مورد آرش سیگارچی مرتکب شده باشند و بشوند.
از فعالین و دست اندرکاران ِ سازمان های حمایت از نویسندگان، هنرمندان و روزنامه‌نگاران و حقوق بشر در سراسر جهان و همه‌ی هموطنان و همچنین همه‌ی کسانی که برای آزادی و حقوق انکارناپذیر انسان فعالیت می‌کنند، می‌خواهیم نسبت به این دستگیری سکوت نکنند و اجازه ندهند امواجِ سرکوب ِ روشنفکران و آزادیخواهان بیش از این گسترش یابد!
پیش ازین نیز ما چندین بار در مورد ِ دستگیری ِ نویسندگان و روشنفکران به برخی از مجامع جهانی نامه نوشته‌ایم که جز پاسخ‌های خصوصی نتیجه‌ای در بر نداشته ‌است! پاسخ‌هایی که هیچ تاثیری در بهبود ِ شرایط ِ دستگیرشدگان نداشته و ندارد! با این حال جز این کاری از دست‌مان بر‌نمی‌‌آمد و آزموده را دوباره می‌آزماییم!
به امید روزی که همگان بتوانند آنچه می‌اندیشند بر زبان و کاغذ بیاورند!

 


Posted at 12:28 pm by shahrokh
Comments (1)

Jan 20, 2005
آخرين خبر از بازداشت آرش سيگارچي، سردبير "گيلان امروز"

آخرين خبر از بازداشت آرش سيگارچي، سردبير گيلان امروز

آرش سیگارچی

طبق آخرین اخبار رسیده توسط پدر آرش سیگارچی، دادگستری رشت، برای سردبیر "گیلان امروز" به اتهام مصاحبه با رادیو های بی بی سی و رادیو فردا قراری به مبلغ دویست میلیون تومان صادره نموده که با توجه به عدم حمایت گسترده از این روزنامه نگار، تهیه مبلغ قرار صادره، از سوی والدین این روزنامه نگار امکان پذیر نمی باشد و اساسا تعیین چنین قراری تنها با هدف در زندان نگه داشتن سیگارچی، آن هم به مدت طولانی صادر شده است.

آرش را مي شناسم...، ف. م. سخن

آرش را مي شناسم، هر چند او را هرگز نديده ام؛ هر چند با او هرگز سخن نگفته ام؛ آرش را مي شناسم، هر چند گيلان امروز او را هرگز نخوانده ام و کار او را به عنوان سردبير يک روزنامه ي غير تهراني مشاهده نکرده ام. آرش را مي شناسم از وب لاگش و از آنچه در آن نوشته است. آرش را مي شناسم از "پنجره ي التهاب"ش و از التهاب هايي که در آن ننوشته است. آرش را مي شناسم از شجاعتش در بيان حقايقي که به چشم مي ديد و بر صفحات اينترنتي منتشر مي کرد. آرش را مي شناسم از شهامتش در حمايت از نويسندگان ِ دربند، جايي که خود در خطر دربند شدن بود.



آرش سیگارچی ، هم قبیله ای در بند


آ رش سیگارچی ، سردبیر روزنامه ی گیلان امروز بازداشت شد ، شاید این خبر به گوش مردم این دیار که هر روز خبربازداشت یکی از اهالی قبیله ی بی یاور قلم را می شنوند ، خبری مهم به نظر نیاید ، و شاید هم بعد از خبر بازداشت آن چند وبلاک نویسی که بعد از آزادی با افشاگریهای تکاندهنده خود ، وجدان هر ایرانی آزاده را آزرده خاطر ساخته اند،آنچنان مهم نباشد ، چرا که نام این روزنامه نگار شهرستانی حتی برای افراد دلسوزجامعه ی مطبوعاتی و ایضا وبلاک نویس همچون آقای ابطحی هم ناشناخته است تا از او هم به حمایت برخیزد ، اما با این همه آرش سیگارچی روزنامه نگاریست در بند اگرچه نامش به گوش همگان بیگانه باشد
دو سال قبل او را برای اولین بار، وقتی به نمایندگی از سوی روزنامه ی گیلان امروز برای گرفتن جایزه بهترین روزنامه ی شهرستانی به چشنواره مطبوعات در تالار وحدت آمده بود ، دیدم قبل از آن در دنیای مجازی به واسطه ی
وبلاکش آشنا بودم که هر از گاهی با گذاشتن کامنت در وبلاگم از او با خبر می شدم اما آن روز وقتی برای گرفتن جایزه به پشت تریبون رفت و در یک جمله ی کوتاه مصائب و مشکلات روزنامه نگاری خارج از مرکز( بخوانید پایتخت ) را توصیف کرد ، او را شناختم طرفه آنکه جایزه اش را به انجمن صنفی روزنامه نگاران اهدا کرد
آرش سیگار چی روزنامه نگاری مستقل بود ، و درست به دلیل استقلاش هم بود که هیچگاه نتوانست در روزنامه های پایتخت که بجز چند تائی ، همه سر در آبشخور جناح و یا حزبی داشتند ، مشغول بکار شود ، از همین رو بعد از مدتی کوتاه که با هزار امید و آرزو ، برای کار و قلم زدن در روزنامه های به اصطلاح پر تیراژ به تهران آمده بود ، نا امید به شهرستان محل زادگاهش برگشت اما با کار و تلاش بی وقفه ی خود در روزنامه ی گیلان امروز ظرف مدت کوتاهی به سردبیری رسید و از آن به بعد بود که به جای هر پاداشی هر روز برگ احضاریه دریافت میکرد که به عناوین مختلف او را از کار باز میداشتند تا بدانجا که حتی نامش را بعنوان سر دبیر یک روزنامه ی محلی هم برنتافتند و عاقبت زندان لاکان رشت را به جزا پاداشش دادنداگر چه ، تا این لحظه جز انتشار خبر بازداشت او توسط دوستان نزدیکش ، از سوی هیچ یک از نهاد های منادی حمایت از روزنامه نگاران ، که جز در موارد بازداشت افراد منتسب به خود ، اعلامیه صادره نمیکنند ، حمایتی از این قلم بدست روزنامه نگار شهرستانی در بند ، صورت نگرفته اما بی گمان همه ی دوستان وبلاک نویس او ، با حمایت خوداز این هم قبیله ی در بند. او را تنها نخواهند گذاشت . اگر چه به مصداق ضرب المثل معروف گیلانیان ،
بی کسان کس خدایه .
                                 


یاد داشتهای بیژن صف سری




Posted at 09:52 pm by shahrokh
Make a comment

Jan 19, 2005
آرش سیگارچی

به دستگیری آرش سیگارچی-شاعر و روزنامه نگار و هشداری به رسانه های فارسی زبان خارج از کشور 

 

دوستان!

با سلام و احترام به اطلاعتان می‌رسانیم که آرش سیگارچی روزنامه نگار و نویسنده‌ی  ایرانی و یکی از  همکاران ما در حلقه‌ی ادبیات زیرزمینی ایران در روز هجدهم ژانویه به حکم یک دادگاه محلی و تنها به دلیل چند مصاحبه با رسانه‌های خارج از ایران، دستگیر و روانه‌ی زندان شده است. متن خبری که به دست ما رسیده است چنین است:  ا

آرش سيگارچی سردبير روزنامه گيلان امروز طی حکمی به زندان لاکان رشت منتقل شد
آرش سيگارچی روز يکشنبه نيز به دادگاه احضار شد و ادامه اين دادگاه به امروز(دوشنبه) موکول شد. از اتهامات آرش سيگارچی می توان به مصاحبه با راديوفردا و بی بی سی اشاره داشت. آرش سيگارچی هم اکنون در زندان لاکان به سر می برد و احتمال افزايش مدت زمان زندانی شدن وی زياد است.
 ا

آرش سيگارچی متولد سال
۱۳۵۷ رشت است. سيگارچی مدت ۳ سال است که سردبير روزنامه گيلان امروز است . هم چنين وی عضو انجمن روزنامه نگاران ايران و عضو روزنامه نگاران بدون مرز جهان است. ا

 نیازی نیست که از این دستگیری به عنوان سندی دیگر برای نقض حقوق بشر در ایران و عدم آزادی بیان یاد کنیم، زیرا در جهان امروز شاید کمتر کسی را بشود یافت که به این امر باور نداشته باشد،ایران کشوری‌ست که بزرگترین زندان روزنامه نگاران در خاورمیانه است و به عنوان یکی از بدترین نمونه‌ها در جهان از آن یاد می شود. از آرش سیگارچی نامه‌ای به دستمان رسیده بود که به یادگار در آرشیو مانیها باقی مانده است و با آنکه او این نامه را برای مریم هوله نوشته‌ است و خود تاکید کرده که برای انتشار نوشته نشده، اما حاوی حقایقی است که فکر می‌کنیم لازم است امروز که در بند است، منتشر شود. به ویژه اینکه نامه به روشنی نشان می‌دهد که او از مدتها پیش به اینکه چه وقایعی در انتظارش است، آگاهی داشته و با این وجود به راهش ادامه داده که این نشان از شرافت حرفه‌ای و انسانی او و روح آزادی‌خواه اوست و گذشته از آن در این نامه دلایل دستگیری و زندانی شدن‌اش را از زبان ِ خودش خواهید شنید. تنها به دلیل شرایط او و به دلیل اینکه مبادا انتشار این مطالب باعث وخیم‌تر شدن شرایط او شود، برخی از نکات و واژه‌ها را از نامه‌اش حذف می‌کنیم: ا

«- من آرش سیگارچی هستم.  روزنامه نگاری که بعد از اردیبهشت سیاه 79 به شهرم رشت بازگشتم. راستش تا تهران بودم خیابان 25 گیشا و عموی 78 ساله ام میزبانم بود او هم بعد از کلی حمالی اش مرد و من بی خانه مان و البته بی پول فقط می توانستم در روزنامه بهار کار کنم. هر چند حقوق کفاف نمی داد اما مهم نبود باید می ماندی کار می کردی . آن افتضاح ... که انجام شد و تغییر قانون مطبوعات را با نامه حکومتی لغو کرد من و بهار با هم تعطیل شدیم.  ا
بله ، آمدم رشت. سه ماه بیکاری و عاقبت یک خبر خوب . هفته نامه ای در گیلان که در زمان انتشار روزنامه صبح امروز ، ضمیمه استانی آن را با عنوان گیلان امروز انتشار می داد خود امتیاز ستانده و قرار است روزنامه شود.
 ا
آمدم آنجا . هر چند رشتی بودم اما غریبه به حساب می آمدم بنابراین شدم یک خبرنگار ساده.
 ا
هنوز 30 شماره در نیامده بود که سردبیر روزنامه فهمید اینکاره نیست. درست چهار سال پیش بود. رفتم به مدیر مسوول گفتم من روزنامه‌ات را در می آورم . یک برگ چک از فک و فامیل برای ضمانت ، شد اعتباری تا شروع کنم . اعتراف می کنم هیچ نمی دانستم. خب ، تقصیری نداشتم کارم در تهران دو ساعت در پارلمان بود با نوت بوک و دم و دستگاه . مرا چه به چاپ و زینک و لایی زدن روزنامه . یکسالی گذشت تا کار را یادگرفتم . 70 عنوان کتاب خواندم چند تایی ترجمه کردم. شاید کتاب تیتر نویسی که من از انگلیسی ترجمه کردم اولین کار در این باب باشد که بزودی آن را در ایران چاپ خواهم کرد.
به هر حال مدیر مسوول هم از سال 80 مرا  کرد سردبیر روزنامه گیلان امروز . امروز بعد از گذشت 4 سال - دقیقا امشب گیلان امروز چهار ساله می شود- بهترین روزنامه گیلان را انتشار می دهم که البته مدیران وزارت فرهنگ معتقدند بهترین روزنامه محلی کشور  است .

من حالم از همه ی آنهایی که برای رسیدن به اهداف سیاسی روزنامه ها و روزنامه نگاران را نردبان کردند بهم می خورد. شاید اگر آنها نبودند امروز وضع فرهنگ کشور بهتر از این بود . چرا در ایران یک روزنامه هم به تیراژ یک میلیون نسخه در روز عادی نرسیده است؟
جامعه ی ما 15 میلیون دانش آموز دارد بنابراین باید تیراژ کتاب کودک در اینجا 150 هزار نسخه برای هر عنوان باشد. خودمان را به یاد داری ؟ نسل 57 را می گویم. هنوز الفبا را بلد نبودیم حفظ کردن پایتخت کشورها جزو آموزش های اساسی بود و کلاس سوم دبستان عشق خواندن دایره المعارف . کلاس پنجم با تن تن و میلو طی می شد و راهنمایی فصل خواندن رمان های ژول ورن. دبیرستان که می رسیدیم شعر و البته رمان های علمی آیزاک آسیموف . پس چرا بچه های این دوره نمی خوانند.
راستی مریم هوله عزیز . چرا در کشوری که 35 هزار شاعر نو پرداز دارد تیراژ کتاب های شعر هزار نسخه است که البته 200 نسخه معمولا برای جلو افتادن از سهمیه کاغذ کمتر چاپ می شود؟ در فرانسه ی بعد از جنگ هر کتابی  که چاپ می شد 40 هزار حداقل می فروخت اما ما با این همه آداب کهن ، فرهنگ و هزار قلمبه دیگر بویی از توسعه نبرده ایم.
همین آقای... که نوروز پیش من بود می گفت اینجا کتاب من را هزار نسخه چاپ کرده اند حال آنکه من اگر یک داستان کلاسیک ایرانی را در آلمان ترجمه کنم حداقل 20 نسخه منتشر می شود !
بنابراین به من اجازه بده از همه ی آنها که نگاه شان به فرهنگ ناب نیست متنفر باشم.

بی بی سی و رادیو فردا دو رسانه ای هستند که یقینا با اغراض سیاسی تاسیس شده اند. با بی بی سی کمتر ارتباط دارم اما کیوان حسینی و فرین عاصمی بیشتر از پراگ برایم تماس می گرفتند. شاید بخشی از برخورد اخیری که با من صورت گرفت به ارتباط با این دو نفر بود. در حقیقت بخش اعظم اتهامات من ارتباط با رادیو فردا بود. جالب است که بدانی بخشی هم مربوط به سوتی هایی بود که در زمان پخش مصاحبه های من صورت می گرفت. من با اسم مستعار مصاحبه می کردم اما یکهو مصاحبه ای که با اسم آرش سیگارچی انجام شده بود پخش می شد.
باور کن هیچ امیدی به آنها نداشته ام و ندارم. هر چند که بدم نمی آید در یک رسانه فراگیرتر از روزنامه ام مثل رادیو همکاری کنم اما مطمئن باش ماندن در ایران هنوز برای من جایگاهی مهم دارد . یاد گلشیری عزیز به خیر. شبی رادیو فرانسه بین او به عنوان دبیر کانون ایران در داخل و دبیر کانون خارج از کشور مناظره ای گذاشته بودند . آنچه گلشیری را در این مناظره سر بلند کرد این دفاع بود که بابا من می خواهم برای آنچه می نویسم مخاطب داشته باشم . من می خواهم فارسی بنویسم برای مردم ام. نمی خواهم به شما که آنطرف هستید خرده بگیرم اما اینجا ماندن لازم است . حیف که نمی گذارند.
به بحث اصل ای بر می گردم. من انتظاری از رادیو ها ندارم اما بد نیست جنبشی شکل گیرد که آنها را با حقوق شان در قبال مایی که در ایران با هزاران خطر در گیریم ، آشنا کند.

 من در مقطعی ایستاده ام که باید از کشور خودم بروم. اما نمی توانم . به من پاسپورت نداده اند و نمی دهند. تا پیش از این به من گفتند که یک هفته دیگر بیا و هر دفعه همین جواب . اما الان می گویند تو در دادگاه انقلاب پرونده داری . ما به تو پاسپورت نمی دهیم . می گویم خب این را بنویسید ، می گویند این کار را هم نمی کنیم. سعی کردم صدایشان را ضبط کنم دیدم نمی شود.
می دانی برای خروج از کشور به پاسپورت نیاز است . دوستانی در ... منتظرم هستند اما همه ی اینها منوط به اخذ پاسپورت است. عبور قاچاقی یا پاسپورت تقلبی هم ...

پرونده ای که برایم درست کرده اند یک هواست. قرار است در دادگاه انقلاب مطرح شود اما .... ما که با آقایان کنار آمده است حکم سردبیری ام را لغو کرده است. هر چند در روزنامه سردبیر خطابم می کنند اما حق نوشتن واژه سردبیر در روزنامه ، کتیبه ، ستون ها و پای مطلبم را ندارم.
وقتی به ... معترض می شوم که چرا اینگونه ناجوانمردانه با من در نبردید می گویند که شاید ... به این نتیجه رسیده که دیگر تو سردبیر نباشی . وقتی به ... واقعیت را می گوید و اینکه اگر تو را به عنوان سردبیر معرفی کنم گفته اند لغو امتیاز روزنامه حتمی است.
من چرا در این مملکت بمانم. در ایران از دانشگاه اخراج شدم. . کارم را محدود کرده اند و حالا که دارند خفه ام می کنند. ...

 سرت را درد آوردم ، می دانم. حرف زیاد است اما خستگی کار روزانه و البته شرمندگی از گرفتن وت شما اجازه نمی دهد دیگر ادامه بدهم.
چون کامپیوتر خانه ام را در بازرسی از منزلم برده اند از کافی نت این را برایت نوشتم بنابراین به خودت ببخش که ویرایش نشده است.
این نامه برای پابلیش نیست فقط برای مریم هوله است. در ضمن هزارتا سلام به هوم عزیز هم برسان .....

آرش سیگارچی - رشت
 Oct / 2004/ 17»

و در نامه‌ای دیگر که پس از یکی از بازداشت هایش نوشته است:

« شاید دلایل مظلومیت من در بازداشت اخیر دو مورد باشد: اول اینکه در رشت زندگی می‌کنم و بنابراین شهرستانی بودن من کمی مرا از کانون ِ خبر دور می کند،وگرنه من،شهرام رفیع زاده و روزبه ابراهیمی هرسه گیلانی هستیم که آنها در تهران بودند و من در رشت و دیدی که چه پوششی در مورد آنها صورت گرفت! من هم با توجه به اصل ماه پشت ابر نمی‌ماند بالاخره خبرم از طریق رضا معینی نازنین-گزارشگران بدون مرز- افشا شد وگرنه من اینجا در فشار شدیدی هستم.»

آرش سیگارچی همسن انقلاب است، بیست و پنج سال دارد ولی از موفق‌ترین روزنامه نگاران و فعالین عرصه‌ی ژورنالیسم است. پایداری و ایستادگی‌اش در راه تلاش برای آزادی بیان و خبررسانی و اعتقاد زیبایی که به کار فرهنگی ناب دارد، قابل ستایش است. پیش ازین نیز بارها قصد داشته ایم که درباره‌ی فشارهایی که آرش عزیز با آنها دست و پنجه نرم می‌کرد چیزی بنویسیم،کاری بکنیم... اما تنها و تنها تشدید این فشارها که ممکن بود عکس‌العملی در برابر اقدامات ِ ما باشد ازین فکر منصرف‌مان می‌کرد... اما امروز دیگر آرش در بند است! و باید کاری کرد...

در اینجا لازم می‌دانیم که مطلبی را با آن بخش از ایرانیانی که در رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور فعالیت می‌کنند، گوشزد کنیم، برخی از این دوستان گویی هیچ اطلاعی از وضعیت داخل کشور ندارند یا ترجیح می‌دهند که نداشته باشند و وضعیت کسانی را که در داخل کشور زندگی!! می‌کنند را در نظر نمی‌گیرند. لطفن به این موضوع توجه کنید که آنچه شما گاهی به عنوان اشتباه ِ کوچک ِ اداری یا کاری!می‌پندارید برای کسانی که آنسوی مرز زندگی می‌کنند بهای سنگینی در پی دارد. در نامه‌ای که آرش سیگارچی برای ما نوشته ‌است به این نکته دقیقن اشاره شده است که چگونه بی مبالاتی ِ دوستان ِ رادیو فردا به زندانی شدن‌اش انجامید. همانطور که او اشاره می‌کند: «من انتظاری از رادیو ها ندارم اما بد نیست جنبشی شکل گیرد که آنها را با حقوق شان در قبال مایی که در ایران با هزاران خطر در گیریم ، آشنا کند.»ما نیز اعتقاد داریم برای این روشنگری حرکتی لازم است. به رسانه هایی که در این پرونده دخیل بوده اند، خصوصا رادیو فردا هشدار می دهیم که آنها مسئول هر جنایتی هستند که جانیان رژیم اسلامی ممکن است در مورد آرش سیگارچی مرتکب شده باشند و بشوند.

از فعالین و دست اندرکاران ِ سازمان های حمایت از نویسندگان، هنرمندان و روزنامه‌نگاران و حقوق بشر در سراسر جهان و همه‌ی هموطنان و همچنین همه‌ی کسانی که برای آزادی و حقوق انکارناپذیر انسان فعالیت می‌کنند، می‌خواهیم نسبت به این دستگیری سکوت نکنند و اجازه ندهند امواجِ سرکوب ِ روشنفکران و آزادیخواهان بیش از این گسترش یابد!

پیش ازین نیز ما چندین بار در مورد ِ دستگیری ِ نویسندگان و روشنفکران به برخی از مجامع جهانی نامه نوشته‌ایم که جز پاسخ‌های خصوصی نتیجه‌ای در بر نداشته ‌است! پاسخ‌هایی که هیچ تاثیری در بهبود ِ شرایط ِ دستگیرشدگان نداشته و ندارد! با این حال جز این کاری از دست‌مان بر‌نمی‌‌‌‌‌آمد و آزموده را دوباره می‌آزماییم!

به امید روزی که همگان بتوانند آنچه می‌اندیشند بر زبان و کاغذ بیاورند!

مریم هوله و هومن عزیزی

نمونه ای از  نوشته های آرش سیگارچی در مانیها

سایت آرش سیگارچی

  


Posted at 08:50 pm by shahrokh
Make a comment


   











If you want to be updated on this weblog Enter your email here:


rss feed

بزن باران

 

وطن

آزادي

يار دبستاني

شتربان

خيابان خوابها

آهن آباد

وحدت

نارفيق

دلقك

بابا حيدر

Lets U go

اي ايران

زرتشت

پلاك

علي جانم

گل لاله

بوي باران

مرا ببوس

Adelante

Black clip

به ياد فريدون مشيري

منبع : سیاه سپید

آنهایی که برای من عزیزند

 

 

 

چه کسانی و چه زمانی به شما لینک داده اند ؟



Blogdrive